عباس اقبال آشتيانى
426
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
شاه شجاع ( 760 - 786 ) - بعد از واقعهء كور كردن امير مبارز الدّين پسر ارشدش جلال الدّين شاه شجاع كه از خان قتلغ مخدومشاه دختر قطب الدّين شاه جهان قراختائى بود زمام امور را در دست گرفت ، حكومت ابرقو و عراق عجم را به برادر خود شاه محمود و كرمان را به برادر ديگر سلطان عماد الدّين احمد واگذاشت و خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار را به وزارت خويش برگماشت . امير مبارز الدّين پنج پسر داشت ، شاه شجاع ، شاه مظفر ، شاه محمود ، سلطان احمد و ابو يزيد . شاه مظفر در حيات پدر يعنى در سال 754 در ضمن محاصرهء شيراز فوت كرد و از او دو دختر و چهار پسر ماند به اين شرح : شاه يحيى ، شاه منصور ، شاه حسين و شاه على و از اين ميان شاه يحيى بزرگتر و در خدمت امير مبارز الدّين محبوبتر بود و چنان كه ديديم امير مزبور در لشكركشى بآذربايجان و جنگ با سپاهيان اخى جوق ، شاه يحيى را به چشم پسران خود مىكشيد و همين مسئله پس از برگشتن ميل قلبى پسران امير مبارز الدّين از پدر نفرت از شاه يحيى را هم در دل ايشان جاى داد و شاه شجاع پس از گرفتن مقام و امارت و سپردن اصفهان بشاه محمود و كرمان بسلطان احمد ، شاه يحيى را دستگير نموده او را در قلعهء قهندز شيراز محبوس ساخت . در به دو جلوس شاه شجاع ايلات اوغانى و جرمائى عصيان كردند . شاه شجاع بدفع ايشان رفت و پس از سركوبى آن جماعت عذر رؤساى آن طوايف را در قبول فرمان خود پذيرفته در آن حصار تحصن اختيار كرد و شاه شجاع با وجود لشكركشى و جنگ و جدال نتوانست بر برادرزاده دست يابد . عاقبت بين طرفين به اين شرط صلح برقرار گرديد كه شاه يحيى از قلعه نزول كرده بجانب يزد رود و در آنجا از طرف عم خود حاكم باشد و قلعهء قهندز را به تصرف شاه شجاع دهد . شاه يحيى اين پيشنهاد را پذيرفت و بيزد رفت ولى نقض عهد كرد و همينكه به آن شهر قدم نهاد به مخالفت با شاه شجاع برخاست و باقسام حيله و تزوير از قبول حكم شاه شجاع سرمىپيچيد و بر خلاف او اسبابچينى مىنمود تا آنجا كه شاه شجاع عاقبت با خواجه قوام الدّين صاحب عيار وزير و لشكرى فراوان از شيراز به قصد يزد حركت كرد ، خود در ابرقو ماند و خواجه را به محاصرهء يزد فرستاد وزير شاه شجاع شهر را در حصار گرفت و چون كار بر مردم و شاه يحيى تنگ شد شاه